۱۳۹۲ تیر ۲۱, جمعه

پیشگفتار متواضعانه

به صراحت بگویم بعضی خیالات در سرم هست که از علاقه بی شائبه نسبت به کسی نشأت می گیرد که ابداً وجود خارجی ندارد . از همین رو خیال می کنم بهتر است از این مرشد خیالی که فاقد تمام ویژگی هایی ست که در این پادآرمانشهر فعلی ام از یک انسان عرفی انتظار دارند و گربه ها را بیش از هرچیز به این خاطر دوست دارد که شاش خود را مدفون میکنند یک داستان سلسله وار روایت کنم البته همین ابتدا بگویم من از آن دسته آدم ها نیستم که در مثلا لابه لای بوته های وسط اتوبان یا درون مترو و در داخل یک قصابی و یا هر جای عجیب و نامربوط دیگری به دنبال خدا می گردند ونمی خواهم قهرمان خود را یک قدیس جلوه دهم به همین خاطر برای او یک اسم هم انتخاب کردم تا بتوانم خیال کنم حضور دارد و حتی زیر سیگاری اش را پر و خالی کنم و گاهی به سلامتی اش آبجو بخورم
همین حالا خوب است به این نکته اشاره کنم که خوبی اینجا نوشتن آن است که دیگر به تنهایی با " دیوید " نشست و برخاست نمی کنم و می توانم وجود نورانی روح او و عقایدش را به تمامی کارشناسان زبده ؛ سازندگان سیگارهای فیلیپ موریس ،گیتاریست ها و موزیسین های ناشی و کاربلد  ؛ حجت الاسلام های جنسی ای که خوب میدانند با آلت مان چه باید بکنیم و نکنیم ؛ گزارشگران ورزشی و تمام پیره مرد های ریشو و مغرور و بی سواد عرضه کنم البته از تمام دل احساس می کنم نیازی نیست برای نوشتن حتما دلیلی روشن داشته باشیم اما خب اگر دلیلی در کار باشد بهتر است
چون آنطور که از شواهد پیداست از همین ابتدای کار دارم سنگ تمام می گذارم این را هم اضافه کنم که ظاهرا دیوید تا قبل از این که با یک کالیبر 60 میلیمتری خود کشی کند منطقا باید همه چیز ما باشد ؛ همه چیز واقعی ما ! چشم بینای ما ، دست ما ، تک شاخ بی نقص ما ، مسئول تشخیص اصل بودن سیگار های ما و وجدان اخلاقی ما . حتی یک بار به وضوح سنگینی این مطلب را فهمیدم که گفتگوهای من و دیوید به عنوان دو حرّاف مادرزاد قهار چقدر میتواند سلامت روحی واعصاب آدم های احمقی که ازیک نوشته چیزی در حد مهملات فهیمه رحیمی و یا توصیه های مذهبی آشیخ عباس قمی درباره خواندن دعای دوری از غولان و پریان انتظار دارند را به خطر بیاندازد اما خب کی به فکر سلامت روحی و اعصاب این جور آدم هاست ؟ بدبخت های حرامزاده !
به این دلیل که دیوید اصلا سخنرانی های ریاکارانه را دوست ندارد نمی خواهم جملات مربوط به خود کشی او شبیه یک آگهی ترحیم لعنتی با حاشیه های بی سر وته اسلیمی و یک شاخه گل بی قواره باشد و می خواهم بگویم دیوید هرکسی که بود و هر کاری که کرد وهر آدم عوضی ای بود تنها کسی بود که بی نهایت دوست داشتم  بعد از یک پارت اسنوکر جانانه با او درباره شدت و ضعف نت می بمل در آثار خواننده های دهه 70 صحبت کنم زیرا از دید من دیوید تنها کسی بود که " بال های تلخ سرنوشت " جوداس پریست و 24 کاپریس پاگانینی را به یک اندازه دوست داشت
دیوید حالا مرده اما هنوز تنها کسی ست که با او نشست و برخاست دارم و دوست دارم یک مدت طولانی روی مبل بشینم و و زمانی که از شدت گرسنگی سمت آشپزخانه رفتم ببینم ته سیگارش هنوز روشن است تا ثابت شود او واقعا وجود دارد و از این پس داستان های بیشتری در موردش برایتان تعریف کنم .             
   

۲ نظر:

  1. زبانِ بلاگتُ فارسی کنی، راست‌چین می‌شه نوشته‌هات. :)

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. باور کن کمک بزرگی کردی ! واقعا فکر میکنم اگه نمیگفتی تا کی میخواستم تو منوی edit posts تا ابد گزینه justify رو بزنم و ببنیم راست جین نمی شه ! :)

      حذف